مطالب جدید و خواندنی تاریخ جغرافیا و اجتماعی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ، به این وبلاگ خوش آمدید . لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وبلاگ ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما در بهتر شدن كیفیت مطالب وبلاگ یاری رسانید .

مدیر وبلاگ : رخشان نیا
مطالب اخیر
نویسندگان
با خواندن این مطلب به ایرانی بودن خود افتخار كنیم!؟
... اولین مردمانی كه اسب را به جهان هدیه كردند ایرانیان بودند... اولین مردمانی كه مس را كشف كردند ایرانیان بودند...
 

آیا میدانید : اولین مردمانی كه سیستم اگو یا فاضلاب را جهت تخلیه آب شهری به بیرون از شهر اختراع كرد ایرانیان بودند.

آیا میدانید : اولین مردمانی كه اسب را به جهان هدیه كردند ایرانیان بودند.

آیا میدانید : اولین مردمانی كه حیوانات خانگی را تربیت كردند و جهت بهره مندی از آنان استفاده كردند ایرانیان بودند.

آیا میدانید : اولین مردمانی كه مس را كشف كردند ایرانیان بودند.

آیا میدانید : اولین مردمانی كه آتش را در جهان كشف كردند ایرانیان بودند.

آیا میدانید : اولین مردمانی كه ذوب فلزات را آغاز كردند ایرانیان بودند در شهر سیلك در اطراف كاشان.

آیا میدانید : اولین مردمانی كه كشاورزی را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ایرانیان بودند.

آیا میدانید : اولین مردمانی كه كشتی یا زورق را ساختند ایرانیان بودند به فرمان یكی از پادشاهان زن ایرانی.

آیا میدانید : اولین ارتش سواره نظام در دنیا توسط سام ایرانی اختراع شد با 115 سرباز.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 27 فروردین 1392
اشویی به معنی پاكی در اندیشه و گفتار و كردار است و آن شامل فروزه‌های راستگویی و درست كرداری و امانت و صداقت است. اشو كسی را گویند كه اندیشه و گفتار و كردارش از كژی و كاستی دور و دارای صفات نیكو باشد. واژه اشوان (جمع اشو) با مقدسین عربی و saints لاتین هم ردیف و هم معنی است

كلمات مزدا (دانا) و اهورا (سرور و بزرگ) هردو به معنی خدای یكتا است. در اوستا اغلب واژه‌های اهورامزدا به طور منفرد و گاهی به شكل مركب «اهورامزدا» یا «مزدا اهورا» به همان معنی آمده‌است.

دین زرتشتی را مزدیسنی هم می‌گویند. این كلمه مركب است از دو بخش، مزده یا مزدا به معنی خداوند یكتا و یسنی به معنی پرستی و معنی تركیبی آن «پرستش خدای یكتا» یا «خداشناسی» است.

ورهرام كه پارسی آن بهرام و اصل اوستایی آن ورترغنه veretraghna است، فرشته فتح و پیروزی است. این فرشته مورد ستایش و احترام پادشاهان ساسانی بود و در جنگ‌هایی كه كه با رومیان و سایر ملل داشتند، از او طلب یاری می‌كردند تا آنها را بر دشمنان و بدخواهان وطن چیره گرداند.

مانتره‌سپند یا مانتره‌سفند یک واژه دو بخشی است. یعنی این واژه تركیب شده ‌است از دو بخش مانتره و سفند. جزو اولی به معنی كلام آسمانی است و سفند یا سپند به معنی مقدس. در آیین زرتشتی ایزدی هم به این نام وجود دارد و روز بیست و نهم ماه زرتشتی منصوب به اوست.

در ایران باستان به كسی كه آموزه‌های اشوزرتشت را به درستی به جا می‌آورد و در اندیشه و گفتار و كردار همانند اشوزرتشت بوده‌است، زرتشتروتم می‌گفتند.


ادامه مطلب


نوع مطلب : تاریخی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 17 فروردین 1392

سورنا (سورن پهلو) یکی از سرداران بزرگ و نام‌دار تاریخ در زمان اشکانیان است که سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان در بهار ۲۰۶۰ سال پیش فرماندهی کرد و رومیها را که تا آن زمان در همه جا پیروز بودند، برای اولین بار با شکستگی سخت و تاریخی روبرو ساخت. او جوانی بود آریایی، خردمند، نیکو‌چهره، تنومند، دلیر، بلندبالا، با موی بلند و ظریف که پیشانی‌بندی به سبک ایرانیان باستان بر سر می‌بست.

وی فرزند آرش از خاندان سورن یکی از هفت خاندان معروف ایرانی (در زمان اشکانیان و ساسانیان) بود. سورن در زبان فارسی پهلوی به‌معنی نیرومند می‌باشد. (نمونه دیگر این واِژه در کلمه اردی‌سور آناهیتا یعنی ناهید بالنده و نیرومند بکار رفته است.)
از دیگر نام‌آوران این خاندان وینده‌فرن (گندفر) است که در سده نخست میلادی استاندار سیستان بود؛ قلمرو او از هند و پنجاب تا سیستان و بلوچستان امتداد داشت. برخی پژوهشگران او را با رستم دستان قهرمان حماسی ایران یکی می‌دانند. ذکر نام رستم در منظومه پهلوی اشکانی درخت آسوریک ارتباط او را با اشکانیان نشان می‌دهد.
ژول سزار (Julius)، پومیه (Pompee) و کراسوس (crassus) سه تن از سرداران و فرمانروایان بزرگ روم بودند که سرزمین‌های پهناوری را که به تصرف دولت روم در آمده بود، به‌طور مشترک اداره می کردند. آنها در سوم اکتبر سال ۵۶ پیش از میلاد در نشست لوکا (Luca) تصمیم حمله به ایران را گرفتند.

مجسمه یک فرد پارتی که اعتقاد بر این است که شمایل سردار سورنا می‌باشد. این مجسمه در موزه ملی ایران موجود است.

مجسمه یک فرد پارتی که اعتقاد بر این است که شمایل سردار سورنا می‌باشد. این مجسمه در موزه ملی ایران موجود است. [نقل از ویکی پدیا]



ادامه مطلب


نوع مطلب : تاریخی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 14 فروردین 1392
رود دز: رود دز که نویسندگان یونانی آن را گپراتاس نوشته‌اند، در زمان آبادی جندی‌شاپور، به سبب نزدیک بودن به آن، رود جندی‌شاپور نامیده می‌شد و اکنون چون از پای دز روناش (قلعه دزفول) می‌گذرد، به آبِ دزفول معروف است. رودخانه دز که سرچشمه اصلی آن در سربند اراک و الیگودرز و دره‌های اشترانکوه است، بیشتر مسیر پرپیچ و خم آن، از کوهستان و تنگه‌های مرتفع صعب‌العبور می‌گذرد و در بالای دزفول وارد دشت خوزستان می‌شود و در بند قیر یا وندنیکان به کارون می‌ریزد. طول رود دز تا بند قیر حدود 515 کیلومتر است و نام‌های محلی آن، رود الیگودرز، رود ماربره، رود تیره و رودخانه سزار می‌باشند.

کارون از بند قیر راه خود را در امتداد جنوب ادامه داده از وسط شهر اهواز می‌گذرد و این شهر را به دو قسمت تقسیم می‌کند. رود کارون پس از اهواز به سوی خرمشهر جریان می‌یابد. در حال حاضر رود کارون به دو شعبه تقسیم می‌شود که یک شعبه آن به نام بهمنشیر تقریباً موازی با اروندرود جریان یافته به خلیج فارس می‌ریزد و دیگری به نام کارون از خرمشهر عبور کرده داخل اروندرود می‌شود.





نوع مطلب : جغرافیا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 14 فروردین 1392

خوزستان در طول تاریخ به نام‌های گوناگون نامیده شده است. در گذشته‌های دور که خوزستان جزئی از عیلام بود، «حالتامتی» یعنی سرزمین حالتام‌ها نامیده می‌شد. این واژه در متن‌های عیلامی، کتیبه‌های هخامنشی و همچنین کتیبه‌های بومی عیلام دیده شده است.

ژول اُپِر، این کلمه را «حالپیرتی» و به معنی سرزمین اپیرتی‌ها خوانده است. اکدی‌ها، واژه «حالتامتی» را بر اساس قواعد زبان خود «عِلامتو» تلفظ می‌کرده‌اند. علامتو در تورات به صورت «عِلام» ضبط شده است. این نام تا سده 13 قبل از میلاد به سرزمین مورد بحث اطلاق می‌شده ولی از این تاریخ به بعد در کتیبه‌های عیلامی و بومی، به نام «انشان سوسنکا» یعنی مملکت انشان و شوش نامیده شده است. علت پیدایی این نام ظاهراً به قدرت رسیدن حکومت ایالت انشان بوده که بر نواحی اطراف نیز استیلا یافته بود. انشان سوسنکا تا آغاز روی کار آمدن سلسله هخامنشی باقی بود ولی از هنگامی که چئیش پیش دوم هخامنشی؛ جدّ کمبوجیه (کمبوجیه: پدر کوروش)، انشان را در حدود سال 640 قبل از میلاد تصرف کرد، نام انشان در کتیبه‌های پارسی و انشانی به «انزان» تغییر یافت. در این زمان بابلی‌ها و آشوری‌ها، آنجا را همچنان «عِلام» می‌گفتند و از اینجا می‌توان استنباط کرد که عِلام یا عیلام، در حقیقت بر یک منطقه جغرافیایی و بر تشکیلاتی اداری و حکومتی که در آن سرزمین برقرار بوده، اطلاق می‌شده است که پایتخت آن شهر معروف «شوش» بوده است و انشان و خووج یا اوژ از ولایت‌های تابع آن بوده‌اند.

هخامنشیان چون با ایالت «اوژ» که قسمتی از کهگیلویه امروزی را شامل می‌شد، همجوار بوده‌اند، عیلام را به نام «اوژ» می‌خواندند و به همین سبب در متن پارسی کتیبه‌های آنان هم هر جا که سخن از این سرزمین رفته، به صورت «اوژ» ضبط شده است. ولی در متن عیلامی کتیبه‌های مزبور، جز در یک مورد، همه جا به زبان بومی، «حالتامی» ضبط است و یک مورد آن در کتیبه بیستون، ستون پنجم می‌باشد که سومین شورش مردم خوزستان، یعنی همان ناحیه اوژ ذکر شده است. این واژه در رسم‌الخط عیلامی به دو صورت «خوز» و «اوز» خوانده می‌شده است. واژه «اوژ» ظاهراً نام طایفه و یا اسم محلی بوده، مانند واژه خوزستان که به معنی سرزمین خوز می‌باشد. مورخان یونانی گفته‌اند که در ناحیه شرقی شهر کنونی اهواز، مردمانی به نام «اوکسی» ساکن بوده‌اند. این واژه، یونانی شده «اوژ» است.

در زبان پهلوی واژه «اوژ» پارسی به صورت «هووج» تلفظ شده است و راولینسون؛ باستان‌شناس انگلیسی بر این باور است که واژه «هبوجستان و اجار» مندرج در مجمل التواریخ و القصص، از کلمه «هووج» پهلوی گرفته شده است که مؤلف آن احتمالاً از حمزه اصفهانی نقل کرده و این اسم در فارسی «هوز» شده است.

با توجه به مطالب بالا، واژه‌های «خوزستان» و «اهواز» هر دو از کلمه‌های «خوز» و «اوز» که عیلامی شده «اوژ» هستند، گرفته شده‌اند. چندین بار در سنگ نبشته‌های داریوش هخامنشی، خوزستان به صورت «هووجه» و خوزستانی به صورت «هووجیه» نامیده شده است. این واژه در فارسی «هوز» شده که جمع عربی آن «اهواز» است. در اینجا می‌بینیم حرف «هـ» به «خ» تغییر یافته که در زبان‌های باستانی ایران و زبان فارسی نظیر آن بسیار دیده شده است مانند «هور زمیه» به جای خوارزم، «هور» به جای خور(شید) و جز این‌ها. نخستین جزء نام هووجه (اووجه) همان واژه «هو» است که در فرهنگ‌های فارسی به معنی «خوب» یاد شده و در ادبیات ما به کار رفته است.

اعتمادالسلطنه می‌نویسد:

«سوزیان اسم خوزستان بوده و پایتخت آن را سوز وسوس می‌گفته‌اند که همان شوش باشد و بعد از این که شوش خراب شد، در نزدیکی آن شوشتر را بنا کرده‌اند».

مورخان یونانی دوره هخامنشیان و سلوکیان همچون هردوت و گزنفون، نام این سرزمین را سوزیانا، مأخوذ از اسم ایالت و شهر شوش ذکر کرده‌اند. نویسندگان رومی و یونانی دوره اشکانیان و ساسانیان چون موسی خورنی و استرابون، آن را «سوزیس»، «الیماییس» و «الیمااین» و ساکنان آن را «الی‌میان» نوشته‌اند ولی بعضی از مورخان همین دوره از جمله آمین مارسلن یونانی، «سوزیانا» ضبط کرده‌اند.

تا حدود سده 6 هجری قمری، مورخان اسلامی از خوزستان به نام اهواز و مملکت اهواز نام برده‌اند. ولی در این ایام جغرافی‌نویسان ایرانی منطقه مورد بحث را خوزستان می‌نامیده‌اند. از این زمان به بعد نام خوزستان رفته رفته از کتاب‌های جغرافیایی به محیط شعر و ادب نیز وارد شده و در ویس و رامین و شاهنامه فردوسی و ... این نام دیده می‌شود زیرا خوزستان را به واسطه دارا بودن شکر زیاد به معنی شکرستان می‌گفتند. از آثار ادبی و تاریخی برمی‌آید که خوزستان به مناسبت فراوانی شکرش مشهور بوده و مردم ایران از سده‌های 3 و 4 هجری قمری به بعد، این منطقه را به نام خوزستان می‌نامیده‌اند.

در رمضان سال 845 هجری قمری، سیدمحمد مشعشع با بسیاری از عشایر عرب به خوزستان حمله کرد و هویزه را که ساکنانش پارسی زبان و عجم بودند، تصرف کرد. این حمله در مبحث تطورات نام سرزمین خوزستان، فصل نوینی باز نمود به این نحو که اعرابی از واسط، دوب، ثبق، نازور و جزایر عراق، با سیدمحمد مشعشع به خوزستان آمدند. اعراب مذکور به سبب وسعت مکان و آبادانی آن سرزمین، در آنجا ساکن شدند و رفته رفته هویزه، خرمشهر، اهواز و شوش تا حدود دزفول، عرب‌نشین شد و حکومت این ناحیه از ناحیه غیر عرب‌نشین جدا شد. اعقاب سیدمحمد، حکومت ناحیه عرب‌نشین را در دست داشتند و قسمت‌های شمالی و شرقی خوزستان به دست فرستادگان حکومت مرکزی ایران اداره می‌شد. از این ایام است که به منظور تفکیک قلمروهای حکومتی، بخش عرب‌نشین را عربستان نامیدند و بخش دیگر به همان نام خوزستان باقی ماند. بنابراین در آخر سده 9 هجری قمری، منطقه خوزستان به دو بخش عربستان و خوزستان تفکیک شده بود. مورخان دوره نادرشاه افشار و کریم‌خان زند نیز به این مطلب اشاره کرده‌اند. ذکر نام عربستان به بخشی از خوزستان به زمان قاجاریه نیز کشیده شد به طوری که در احکام و فرمان‌ها نیز ذکر می‌شد. بعضی از نویسندگان چون صنیع‌الدوله، لسان‌الملک سپهر و ...، نام خوزستان را بر هر دو بخش اطلاق کرده‌اند و برخی چون حاج میرزاحسن حسینی فسایی مؤلف فارسنامه ناصری برای این که ناحیه مزبور از عربستان اصلی تمیز داده شود، کلمه عجم را به آن افزوده‌اند. با این حال این پیش‌بینی‌ها نتوانست مانع رواج کلمه عربستان شود و حتی این اسم از زمان سلطنت مظفرالدین شاه قاجار بر سراسر خوزستان اطلاق شد و از این زمان است که سیاحانی که به ایران آمده و به منطقه مزبور مسافرت کرده‌اند، در سفرنامه‌های خود، این سرزمین را کلاً عربستان نامیده‌اند.

پس از جنگ جهانی اول (1914-1918 میلادی) که موضوع اتحاد اعراب به خوزستان سرایت کرد، شیخ خزعل به امید جدایی خوزستان از ایران و تشکیل حکومتی مستقل به نام عربستان، در اواسط 1303 خورشیدی، کمیته‌ای به نام «قیام سعادت خوزستان» به عضویت خود و جمعی دیگر دایر کرد. تلاش‌های بسیاری به وسیله بیگانگان برای تعمیم نام عربستان و فراموش شدن کلمه خوزستان به کار گرفته شد و این وضع تا سال 1303 خورشیدی که حکومت مرکزی(رضا شاه پهلوی) موفق شد پس از چندین سال غفلت از امور خوزستان، به آن ناحیه توجه کند، باقی بود. در این تاریخ نام عربستان به کلی از فرمان‌ها و مکاتبه‌های دولتی حذف و به «خوزستان» تغییر نام یافت.





نوع مطلب : تاریخی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 14 فروردین 1392

1- هشتاد درصد موجودات دنیا را حشرات تشکیل داده‌اند.

2- تنها حیوانی که نمی‌تواند شنا کند شتر است.

3- روباه همه چیز را خاکستری می‌بیند.

4- گربه قادر نیست مزه شیرین را تشخیص دهد.

5- یک گرم سم مار کبری می‌تواند 150 نفر را بکشد.

6- حس چشایی نوعی پروانه بزرگ 13 هزار برابر دقیق تر از انسان است

7- لاما نوعی شتر کوچک بدون کوهان است که به هنگام عصبانیت بر صورت طرف مقابل تف می‌اندازد.

8- یک جریب زمین کشاورزی به عمق 15 سانتیمتر حاوی یک تن قارچ چندین تن باکتری 90 کیلو پروتوزوا که نوعی موجود تک سلولی است 45 کیلو جلبک و 45 کیلوگرم مخمر است.

9- نوعی ماهی بزرگ به نام تونا با سرعت پیوسته و یکنواخت 14/5 کیلومتر بر ساعت در حرکت است و هرگز توقف نمی‌کند این نوع ماهی در طول 15 سال 16000000 کیلومتر می‌پیماید.

10- شاخک پشه به قدری حساس است که می‌تواند دمایی بر میزان 2 هزارم درجه سانتی گراد را حس کند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : اطلاعات عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 14 فروردین 1392

سخن پیرامون جشن «سیزده بدر»، همانند دیگر جشن های ملی و باستانی ایران، نیاز به پژوهش زیاد و مقدمه چینی ای طولانی دارد، به ویژه جشنی با این گستره ی برگزاری و سابقه ی طولانی که این پهنه و زمان تغییراتی ژرف در آیین ها و مراسم ویژه ی این روز ایجاد کرده است.
در این راستا کوشش بر این بوده است تا خردورزانه ترین و مستندترین گفتارها، نوشتارها و نگرش ها را در این زمینه گردآوری کنیم.
بهتر است در آغاز، پیشگفتاری پیرامون عدد 13 و روز سیزدهم و اینکه آیا این عدد و این روز در ایران و فرهنگ ایرانی نحوست داشته یا نه فراهم آوریم :

نخست باید به این موضوع توجه داشت که در فرهنگ ایرانی، هیچ یک از روزهای سال «نحس» و «بدیومن» یا «شوم» شمرده نشده، بلکه چنانچه می دانیم هر یک از روزهای هفته و ماه نام هایی زیبا و در ارتباط با یکی از مظاهر طبیعت یا ایزدان و امشاسپندان داشته و دارند،(نگاه کنید به نام روزهای ماه) و روز سیزدهم هر ماه خورشیدی در گاهشماری ایرانی نیز «تیر روز» نام دارد که از آن ِستاره ی تیشتر، ستاره ی باران آور می باشد و نیاکان فرهیخته ی ما از روی خجستگی، این روز را برای نخستین جشن تیرگان سال، انتخاب کرده اند.

همچنین در هیچ یک از متون کهن و هیچ دانشمند و نویسنده ای، از این روز به بدی یاد نکرده اند بلکه در بیشتر نوشتارها و کتاب ها، از سیزدهم نوروز با عنوان روزی فرخنده و خجسته نام برده اند.
برای نمونه کتاب «آثار الباقیه» جدولی برای سعد و نحس بودن روزها دارد که در آن جدول در مقابل روز سیزدهم نوروز کلمه ی «سعد» به معنی نیک و فرخنده آورده شده است.
اما پس از حمله ی تازیان به ایران از این رو که اعراب هفت روز در هر ماه را نحس می دانستند و سیزدهمین روز از هرماه نیز جز این روزها بوده، روز سیزدهم فروردین را هم به اشتباه نحس خواندند.
برای مثال دو بیتی ای از «ابونصر فراهی» هست که نحوست روزهای هر ماه را بیان می کند :

هفت روزی نحس  باشد در مهی        زان  حذر  کن   تا   نیابی  هیچ رنج
سه و  پنج و سیزده با  شانزده       بیست ویک وبیست وچهار وبیست وپنج



ادامه مطلب


نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 12 فروردین 1392

من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقی ست

همه می پرسند :
چیست در زمزمه ی مبهم آب؟
چیست در همهمه دلکش برگ؟
چیست در بازی آن ابر سپید،
روی این آبی آرام بلند،
که تو را می برد این گونه به ژرفای خیال
چیست در خلوت خاموش کبوتر ها؟
چیست در کوشش بی حاصل موج؟
چیست در خنده ی جام؟
که تو چندین ساعت،
مات و مبهوت به آن می نگری!؟
نه به ابر،
نه به آب دریا،
نه به برگ،
نه به این آبی آرام بلند،
مه به این خلوت خاموش کبوتر ها،
نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام،
من به این جمله نمی اندیشم.
من ، مناجات درختان را ،هنگام سحر،
رقص عطر گل یخ را با باد،
نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه،
صحبت چلچله ها را با صبح،
نبض پاینده ی هستی را در گندم زار،
گردش رنگ . طراوت را در گونه ی گل،
همه را می شنوم،
می بینم.
من به این جمله نمی اندیشم!
من به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی،
تک و تنها به تو می اندشم.
همه وقت
همه جا
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم.
تو بدان این را ،تنها تو بدان!
تو بیا
تو بمان با من ،تنها تو بمان!




ادامه مطلب


نوع مطلب : ادبیات و شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 8 فروردین 1392

ریشه واژه «آدینه»

این واژه در ایران باستان ati-ayanaka بوده است که به معنای حرکت به سویی و جمع شدن درآن نقطه می باشد (فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی، دکتر محمد حسن دوست، ناشر: فرهنگستان زبان و ادب فارسى، ۱۳۸۳.)
که دقیقا معادل عربی آن «جمعه» می باشد واین دقیقا بیان می سازد که جمع شدن درنقطه ای برای عبادت و در روزی خاص، ریشه ای باستانی دارد.
آدیانکا←آدیانکه←آدیانه←آدینه

ریشه واژه «شلوار»

«شل» در زبان فارسی به معنای «ران» است. «وار» هم که به معنای مانند است که به معنای جامه ای شبیه ران می شود.

ریشه واژه «شلاق»

با توجه با واژه «شل» که در بالاتر توضیح داده شد این مورد نیز به معنای ابزاری که بر ران فرود می آید می باشد.

ریشه واژه «البرز»



ادامه مطلب


نوع مطلب : اطلاعات عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 8 فروردین 1392

مقبره کوروش مورد اصابت نارنجک دستی!

 

هنگام تحویل سال نو، فرد ناشناسی، با پرتاب یک نارنجک دستی، که معمولا در چهارشنبه سوری استفاده می‌شود، دیوار مقبره کوروش را مورد اصابت قرار داد و آن را سیاه کرد.

 

به گزارش ایسنا میراث فرهنگی نوشت: چهارشنبه ۳۰ اسفند ماه، هنگام تحویل سال نو، جمعیت زیادی به پاسارگاد، مقبره کوروش رفته بودند که ناگهان فرد ناشناسی دیوار پشتی آرامگاه کوروش را با نارنجک‎های دستی که آن را برای چهارشنبه سوری درست می کنند، مورد اصابت قرار داد.

گفته می شود پس از انفجار نارنجک، بخشی از بدنه آرامگاه سیاه شد و فردی که قصد داشت سیاهی را تمیز کند، توسط نگهبانان پاسارگاد پایین آورده شد.

به گفته یکی از فعالان میراث فرهنگی، هیچ شخصی در این ماجرا شناسایی نشد اما در نهایت لکه سیاهی روی دیوار آرامگاه کوروش باقی ماند.

  

گرداوری:فان نیک





نوع مطلب : تاریخی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 3 فروردین 1392


( کل صفحات : 2 )    1   2   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic